جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸ ه‍.ش.

برنامه کودک های زمان ما!

برنامه کودک های تلویزیون ایران در دهه 1360 این طور بود: اون موقع ها (زمان ما) تلویزیون فقط دو شبکه داشت. شبکه اول 9 تا 10 و شبکه دوم 10 تا 11 صبح برنامه کودک پخش می کردند (یادمه هر وقت بعداز ظهری یا شیفت در گردش بودم همیشه یه دلهره ای ته دلم بود که ناهارم رو زود بخورم و برم مدرسه در حالی که داشتم آخرین کارتون برنامه کودک شبکه دو رو می دیدم و بعضا مشقام رو نصفه کاره نوشته بودم-البته من تا اول دانشگاه شدیدا بچه مثبت و مامانی تشریف داشتم!!!).
بعد از ظهر هم تقریبا همین طور بود یعنی شبکه اول چهار تا پنج و بعدش به مدت یک ساعت دیگه شبکه دو.
فکر کنم بد نباشه یه نگاهی بندازیم به برنامه کودک های اون زمان که شاید خیلی هاش برای شما آشنا باشه.
تهیه این مطلب ساده نبوده پس لطفا اگه کسی خوشش اومد و خواست کپی کنه بی زحمت اسم منبع رو هم بیاره! قبل از هر چیز به کسانی که علاقه ای به این جور مباحث ندارن توصیه می کنم این مطلب رو اصلا نخونن که خسته میشن چون خیلی طولانیه و برای مطالعه باید به چند بخش تقسیمش کرد و در عین حال از کسانی که مطلب رو کامل می خونن خواهش می کنم نظرشون رو بگذارن و من و بقیه خواننده های وبلاگ رو در خاطراتشون از این برنامه ها سهیم کنند. ...و در آخر از هر کسی که برنامه کودک های بیشتری از اون دوران یادشه می خوام من رو در تکیل این فهرست کمک کنه.
راستی! فکر کنم یواش یواش همین جوری پیش بره باید تیتر وبلاگ رو عوض کنم بگذارم "نوستالژی های یک دانشجو – خبرنگار"!

با تشکر

آدمک های ماینتس: اون پسربچه های کوتوله و کلاه به سر که برنامه شون به صورت میان برنامه پخش می شد (ماینتس نام شهریه در آلمان و این کارتون آلمانی بود).
آرزوهای بزرگ: (نسخه های مختلف)
ارم و جیر جیر: یه گنجشک و حلزون و کرم و موش (آدم بده!)... که نشون می داد بچه گنجشکه از بالای درخت می افتاد رو زمین!
آزمایشگاه دریایی 2020: خوره بچه های چیزی – تخیلی!
افسانه سه برادر: دو نسخه عروسکی (قدیمی تر) و کارتونی (جدیدتر). لیونل، شانگفی و ...
افسانه توشیشان: معیار بچه گانه خوبی برای تصاویر ماورائی، شناخت بد از خوب و تجربه برزخ بود!
آقای سکسکه: یادتونه تو تیتراژش نشون می داد تو شکم مامانش هم سکسکه می کرد و شکم مامانه هی بالا و پایین می رفت؟!
الفی اتکینز: خودش یه سبک جدید در انیمیشن بود؛ صورت ورقلمبیده و بیضی شکل با چند تار مو! الفی قدش خیلی از مامان و باباش کوچیکتر بود و فقط پاهای مامان و بابا رو می دیدیم که الفی بینشون راه می رفت!
آلیس در سرزمین عجایب: (نسخه های مختلف)
آن شرلی؛ دختری با موهای قرمز: کارتونی که در کنار بابالنگ دراز یه الگو و ایده آل خوب به دخترای اون دوره می داد. جنگل و دریاچه نقره ای یادتونه؟ متیو و راشل لیندی چطور؟
ای کی یو سان: آقایان شینسه و آقای نیناگاوا! سایو جان و... جالبه هرچی دختر و پسر تو کارتونای کودکی می دیدیم بهمون می گفتن خواهر و برادراند که یه وقت فکرای بد (!) نکنیم!
بابالنگ دراز: با اون جمله معروف مقدمه اش: "اثر جین وبستر". هر چی از این کارتون روشنفکرانه که برای اکثر بچه های ادبیات انگلیسی فضای آشنایی داره بگم کم گفتم! جرویس پندلتون، سالی مکبراید، جولیا و...
باخانمان: اسم سگش پاکوتاه بود یا حنایی؟ مامانش هندی بود؟ راستی اولین بار اسم "پاسکال" (پدربزرگ پرین) رو از این کارتون یاد گرفتم.
بارباپاپا: خانواده ای چند نفره، ارتجاعی، رنگارنگ و...
باغچه سبزیجات
بامبی: اون شیر کوچولو
بامزی: اون خرس کوچولو که می رفت خونه مامان بزرگش چند تا ظرف عسل می خورد بعد دیگه تریلی 18 چرخ هم جلودارش نبود! شلمان (لاک پشت) یادتونه؟ اون خرگوشه چی؟
بچه های کوه تاراک: اولین جایی که قایق های زیبای سرخپوستی رو دیدم. جکی و جیل، اون شکارچی که به کلاهش دم راکون وصل بود و...
بچه های کوه آلپ: آنت، لوسین،... و قهر بسیار طولانی و قابل تامل این دو نفر به خاطر شکسته شدن پای دنی؛ برادر کوچک آنت
بچه های مدرسه والت: با اون آهنگ خاطره انگیز نوستالژیکش! گالونی، فرانکی، انریکو، اون پسره که موهاش زرد بود و...
بل و سباستین: پسری که همراه با سگ بزرگ و سفید ولی دوست داشتنی اش دنبال مادرش می گشت.
بلفی و لیلی بیت: عموی بلفی یادتونه همش مست و نشئه بود؟! به جای تاکسی هم یه راکون داشتند به نام مونگا!
بنر: بالاخره فهمیدین چرا مامان این سنجاب گربه بود؟ عمو جغد شاخدار که جلوی خودش رو می گرفت و بنر رو نمی خورد!
بهترین قصه های دنیا: از این جور کارتون ها با چنین اسم هایی زیاد پخش می شد که اکثرا هم ژاپنی بودند. اصلا چون اون زمان ما درگیر جنگ و تحریم بودیم هر چی کارتون وارد می کردیم از ژاپن بود و محصول کمپانی معروف نیپون انیمیشن.
بیل کوچولو: مامانش همیشه در حال پهن کردن رخت بود! کافه دار جنگل یه لک لک بود، خانواده دینگوها،... بیل کوچولو در اصل یه کوالا بود!
بینوایان: (نسخه های مختلف) ژان وال ژان و...
په په رو: که در جستجوی مامانش می خواست بره به الدورادو که همون بهشت در فرهنگ آمریکای مرکزی و جنوبیه.
پت و مت: دو تا خل و چل اساسی! قسمت کباب پزی و عبور ماشین شون از اون درب تنگ محشر بود! خل و چل بازی های این زوج خیلی سرگرم کننده بود. موسیقیش هم خیلی معروف شده!
پت پستچی: با اون وانت قرمزش که نامه های ساکنان دهکده رو می رسوند به دستشون.
پروفسور بالتازار: با اون ریش خوشگلش و لنگه های شلواری که همیشه به خاطر بلندی زیر پاش می رفتن و البته اون همه اختراع عجیب و غریبش!
پسر مبتکر: با پدربزرگش زندگی می کرد و یه دفعه جرقه فکری مثل توپ پینگ پنگ می خورد تو سرش و صدای زنگ می داد!
پلنگ صورتی: از "بهلول" های کارتونی ما...
پینگو: همون پنگوئنی که با مامان و باباش -و بعدها خواهر کوچیکش- داخل یه خونه قطبی زندگی می کردند و اگه می خواستند حرف بزنند دهنشون مثل شیپور باز میشد!
تام سایر: (نسخه های مختلف)
تام و جری: نیازی به معرفی نداره!
پسر شجاع: خانوم کوچولو دوست دخترش بود ولی ما نباید اینو می فهمیدیم گویا! دکتر بزی یادتونه؟ خرس مهربون، شیپورچی، خرس قهوه ای و اون روباهه 3 نفر آدم بد رو تشکیل می دادند. به جای این که اسم پدرش رو بگن همش صداش می زدند: پدر پسر شجاع!
تنسی تاکسیدو: اگرچه چند سال پیش دوباره پخش شد ولی من خودم این کارتون رو زیاد ندیدم با این حال مامانم گفته بچه بوده دیده و میگه سرگرم کننده بود. اسم اصلیش اینه: تنسی تاکسیدو و چاملی
جادوگر شهر از (OZ): نسخه سینماییش با بازی جودی گارلند خیلی معروف تره.
جزیره دایناسورها
داینا کوچولوها: انواع و اقسام دایناسورهای فانتزی پرنده و چرنده و خزنده رنگارنگ با کاربردهای مختلف. مثلا اگه یادتون باشه یکیشون سوراخ کن بود! یکی دیگه چسب درست می کرد! و...
جعبه اسباب بازی: از توی این جعبه یه فیل و یه موش در می اومدن و کارهای مختلف می کردن.
جعبه لوازم التحریر: بین همه لوازم التحریر ساکن داخل جعبه یه آدمک خمیری بود که حرکت می کرد. صبح ها بیدار می شد. خمیازه می کشید و با اون دختر مو بور (صاحبش) می رفت مدرسه! اکثرا هم تو مدرسه براش دردسر درست می کرد!
جیمبو: بیچاره رییس برج کنرل فرودگاه که از دستش امان نداشت!
چاق و لاغر: برنامه کودک مورد علاقه من. دو مامور ویژه که با طناب از بالای پشت بوم می افتادند تو ماشینشون برای شروع ماموریت برای رییس بزرگ! هنوز که هنوزه عاشق موزیکش هستم. ژیان خوشگلشون با زمینه زرد و گل های قرمز به نام "قرقی" که اتوماتیک و هوشیار بود. روباتی به نام X-625، وحید (وحید شیخ زاده) با اون بوم رنگش، دوبلور "لاغر" با اون دیالوگ معروف: "ای وای... خانه خرابمان کردی!"
چو و ربات ها: یه پسر مخترع با چند تا رباتش. معماری خونه شون هم پست مدرن بود!
چوبین: از فضا اومده بود و می خواست مامانش رو پیدا کنه ولی مگه اون غول بدذات می گذاشت؟! اون خرسه، اون خفاش ها که به جای سر فقط یک چشم داشتند و به صورت برعکس روی درخت آویزون میشدن و در نقش جاسوس راپورت چوبین رو می دادن!
مارکوپولو: چقدر از صدای دوبلور و لحنش خشکی می زدم و می ترسیدم! برای یه کارتون صدای گوینده یه مستند تاریخی رو گذاشته بودن!
حنا دختری در مزرعه: چقدر سختی می کشید بنده خدا؛ نمونه یه دختر وظیفه شناس و تلاش گر.
خاله ریزه و قاشق سحرآمیز: هر وقت خاله ریزه و شوهرش رو می دیدم یاد مامان و بابابزرگم می افتادم! خاله ریزه به طور ناگهانی ناپدید می شد و برای خودش دردسر درست می کرد.
خانواده دکتر ارنست: یه کارتون خوب برای زندگی سالم! فلور و اون خونه درختی یادتونه؟ اولین بار در این کارتون فهمیدم پارافین چیه.
خپل و باغ گل ها: اسم اصلیش "جیمز گربه" (James; the Cat) بود. کلا اسم خیلی کارتون ها رو برای ما چپندرقیچی ترجمه می کردند که اسامی منحط غربی تو ذهنمون نمونه! کارتونی بسیار ملایم و شیرین و آهنگین مخصوص بچه های دو تا چهار سال.
خرس کوچولوهای پرنده: یه سری خرس کوچولوی بالدار که تحت فرمان رهبرشون پلاتو توی جنگل زندگی می کردند. اولین بار که اسم "پلاتو" رو توی این کارتون شنیدم با خودم می گفتم چرا اسمشو نگذاشتن نریشن؟!
خرس های مهربون: شونصد تا خرس با رنگ های مختلف که هر کی بر حسب نوع شخصیت و کاربردش در داستان تصویر خاصی روی شکمش داشت!
خفاش قهرمان: یه چیزی تو مایه های بتمن کارتونی! این کارتون خیلی قدیمی بود و تو زمان ما دوباره داشت پخش می شد.
دامبو: اون فیل کوچولوی نچسب! وای خدای من! از این اسم ها چقدر زیاد بود! بامبو، دامبی، سیمبا، بامزی، گیمبالا گومبا و...!!!
دانلد داک: شخصیت زبر و زرنگ و بسیار معروف دنیای انیمیشن
دنیس: پسر بچه شیطون با موهای زرد
دهکده حیوانات: میشا و ناتاشا. بچه های حیوونای دهکده همکلاس بودند. ببره می گفت: "پسرم... گل پسرم". خانواده ده نفره آقای گربه که کلهم مثل حبس ابد تو زندان بودند یادتونه؟ اسم کدخدا رو اولین بار توی این کارتون یادگرفتم بنا بر این تا مدت ها فکر می کردم کدخدا حتما باید خروس باشه!!! میشا نماد المپیک 1980 مسکو بود.
دهکد ویمپول: همه ساکنان این دهکده پیرمرد و پیرزن بودند!
دور دنیا در هشتاد روز: (نسخه های مختلف) آقای ویلی فاگ و دو تا دوست گربه اش. خانم گربه هه هندی که ملکه شد و ...
دو قلوها: جولز و جولی دور گه چینی – فرانسوی که دنبال پدر و مادرشون بودند. پودونگ هم که دنبالشون بود و هرجا می رفتن تبر دو لبه به سمتشون پرتاب می کرد! موهای جولی به طرز خنده داری مثل یه بالشت زرد بود با رگه های سفید (مثلا Blonde بود ایشون!)
دی. جی. مون: (نسخه های مختلف) به نوعی میشه از این کارتون به عنوان پدر انیمیشن های بی حس و حال ولی جذاب جدید یاد کرد.
دژ فضایی: زر، اسکات، لنسر، دانا،... شروع علاقمندی خیلی ها به فضا و آدم فضایی و البته نجوم همین کارتون بود.
رابین هود: جان کوچولو، خانم ماریان، داروغه ناتینگهام، شاه که شیر بود و مدام در حالی که شست دستش رو می مکید می گفت: مامان! وزیرش هم یه مار بود که مدام می گفت: غیث... غیث! فیلم کارتونی بلندی که هر سی روز یک بار تجدید پخش می شد که ما حظ اضافه ای ببریم (ولی انصافا در تاریخ سینمای انیمیشن این اثر شاهکار بود!
المپیک حیوانات: اکثر اوقات بعدها که برنامه های کودک زیاد تر شد اول صبح قبل از مدرسه پخش می شد.
رامکال: اون راکون با نمک استرلینگ که هنوز یادآوری صداش برام دلنشینه. اسکار هم دوستش بود.
رکسی: شما بیشتر تصویرش رو می شناسید نه اسمش. رکسی همون سگ کوچولو بود که در تیتراژ اولش مدام دراز میشد و این ور اون ور می رفت. فقط هم موسیقی زمینه داشت.
زبل خان: زبل خان اینجا!... زبل خان اونجا!... زبل خان همه جا! در هر قسمت به شکار یه حیوون آفریقایی می رفت (با زبل خان به یاد ابراهیم ضرغام پور می افتم!)
زمزمه گلاکن: زمزمه یا آوای گلاکن یه اثر ماجراجویانه بزرگسالانه بود.
زنان کوچک: چهار تا خواهر: سارا؛ خواهر کوچولوی بامزه و بازیگوش و شیطون، بتی؛ اولین بار اسم بتی رو اینجا شنیدم. بیچاره همش مریض بود!، کتی ؛رمان نویس بود و من هم اولین بار واژه "رمان" رو اینجا شنیدم و مگی؛ از همه بزرگ تر و موقر تر. تو تیتراژش این چهار تا خواهر مدام پشت سر هم ردیف می شدن و این ور و اون ور مارش می رفتن!
زی زی گولو: اسم کاملش اینه: زی زی گولو آسی پاسی دراکوتا تا به تا" آقای پدر، مادر خانومی، آقای جمالی، امیر آقای جمالی، ناهید خانوم!
افسانه زورو: ایده آل دخترخانوم های اون زمان برای ازدواج! گروهبان گارسیا یادتونه؟!
سارا کورو: (نسخه های مختلف)
ساکنان شهر عجیب: همه ساکنان، دایره ای شکل و به رنگ های مختلف بودند. خط داستانی ساده ای هم داشت.
سایمون: پسر کوچولوی کارتونی که قلم مو و... داشت و نقاشی می کرد.
سرندیپی: کونا، سرندیپیتی، اون ساکنان جزیره که همه شون کله های سیخ سیخ و شبیه ستاره داشتن و اون جماعت کوچولو که حرف نمی زدند ولی وقتی گریه می کردند جزیره رو آب می برد! خانم لورا رو ولی تلویزیون اصلا نشون نمی داد (سانسور)! جلسه علنی شون هم با جمع ماهی ها تقریبا وسط آب تشکیل می شد! اولین بار یه سگ ماهی رو تو ین کارتون دیدم!
سفر به اعماق زمین: (نسخه های مختلف) اثری از ژول ورن که این نسخه یه فیلم بلند کارتونی بود و مثل رابین هود ماهی یک بار مثل سوزن باید بهمون تزریق می کردند تا یادمون نره اینجا ایرانه!
سگ احمق: اسمش احمق بود ولی در نهایت خونسردی گرگه رو سکه یه پول می کرد! اگه یادتون باشه یه بچه هم داشت که عین خودش بود ولی کوچیک شده اش بود! باز هم یه بهلول کارتونی دیگه...
سندباد: برگرفته از داستان های هزار و یک شب شهرزاد. واژه "علاالدین" رو اولین بار اینجا یاد گرفتم (بابا علاالدین) و بعد فهمیدم به یه جور بخاری نفتی هم می گن و اصلا اون یکی پرکاربردتره!
شجاع و شیرین: چیز زیادی از این کارتون یادم نمیاد فقط فکر کنم دوتا موش کور خواهر و برادر بودند و ماجراهایی که براشون پیش می اومد!
شهر بیشه ای: انعکاس زندگی حیوانات در بخشی از جنگل... اولین بار صدای ناصر نظامی رو اینجا شناختم! گیلی یه قورباغه بود که از همه ثروتمند تربود و طبیعتا مال دوست تر و حریص تر (با صدای تورج نصر).
توئیتی: (نسخه های مختلف). توئیتر؛ اون شبکه اجتماعی هم از همین میاد. عکسش رو در زمان ماها و حتی همین الان روی خیلی از کیف ها، پاک کن ها و... می گذاشتن و می گذارن. با این حال جوجه که قهرمان داستان بود اصلا برام جذاب نبود و من همیشه طرفدار گربه هه بودم (مثل تام و جری که طرفدار تام بودم)!
غول دریاچه: دو تا برادر و خواهر بودند که هر قت مشکلی براشون پیش می اومد سوت خاصی می زدن و دوستشون که یه غول بود و توی دریاچه زندگی می کرد می اومد به کمکشون!
فانوس دریایی: یه انیمیشن عروسکی که به روش استاپ موشن ساخته شده بود. سه تا کاراکتر که کارکنان یه فانوس دریایی بودند و ماجراهایی در هر قسمت براشون پیش می اومد.
فوتبالیست ها (سری اول): کاکرو اینجا آدم خوبه بود و عموش یعنی در حقیقت دوست پسر مامانش که از برزیل اومده بود. کاشیرو، و ...
فوتبالیست ها (سری دوم): سوباسا اوزارا، کاکرو اینجا آدم بده بود که همیشه خدا آستین هاش رو تا سر شونه بالا می زد!، ایشی، واکاشیزوما، برادران تاچیبانا، میزوگی (مدام قلبش می ترکید!)، ماتسویاما (سمبل بچه مثبت و جوانمرد!)، اشنایدر،... ما پسرا عشق این کارتون بودیم! یادم نمیره اوایل راهنمایی همش می خواستم به روش سوباسا برگردون بزنم یا به روش برادران تاچیبانا اول بپرم روی تیر دروازه بعد گل بزنم!
قلعه هزار اردک: نقیضه ای بر "کنت دراکولا" ی برام استوکر. نانی، ایگور و... (تیتراژ اول: در روایت هاست که ... و هنگامی که باران می بارید...) اولین بار واژه "هیدرولیکی" رو در این کارتون یاد گرفتم (ناخن گیر هیدرولیکی).
کاباباتو: بیشتر میشه گفت یه میان برنامه بود. دو تا دوست. یه اسب آبی و یه پرنده که مدام با هم ور می رفتن و دعواشون می شد.
کارگاه گجت: از ماشین کارگاه و موسیقی کارتون خیلی خوشم می اومد. "دستان پر توان... بیایید به کمک این ناتوان!"
کارگاه موشه: یه موش و دستیارش یه موش کور که از کنار کیوسک تلفن در یکی از پیاده روهای شهر لندن به ماموریت اعزام می شدند (آخه محل استقرارشون زیر زمین بود). آدم بده این کارتون خیلی بامزه بود؛ یه قورباغه کوچولو و ضعیف که فکر کنم اسمش غور غور بود! نام واقعی این کارتون "موش خطرناک" بود.
کایوت: همون "میگ میگ" پرنده خودمون که به روش های محیر العقولی از دست گرگه در می رفت.
کلروفیل کوچولو: اولین بار واژه "کلروفیل" (رنگدانه سبز گیاهان) رو اینجا یاد گرفتم.
سه کله پوک: سه تا آدم نادون که هر سه کچل بودند (البته سه تا تار مو مونده بود رو سرشون هنوز!) و موسیقی متنش معروفه. یه چیزی تو مایه های پت و مت!
کماندار نوجوان: رابرت استرانگ، امیلی، ماریان، آقای تاک (راهب)،... و هرفورد؛ اون پیرمرد غوز غوزی که یه غده بزرگ روی صورتش داشت! اسم اون یکی بدذاته چی بود؟! انعکاس مفهوم دیکتاتوری در این کارتون الان برام جالبه. در قسمت های آخر این کارتون مفاهیمی انتزاعی، پست مدرنیستی، آناکرونیکی و... زیاد شده بود و برای اون سن ما پیچیده ولی جذابش می کرد.
کوتلاس: کارتونی از لحاظ فرم به شدت ساده ولی از لحاظ محتوا پیچیده و روشنفکرانه. مطمئن ام کسانی که بعدا با من در دانشگاه همکلاس شدند از این کارتون لذت بردند. موسقی اول و آخرش هم جالب بود.
گالیور (نسخه های مختلف): فلورتیشیا، سگ گالیور،... نسخه کارتونی گالیور با دو دیالوگ معروف شده بود. اولی مربوط به کاپیتان نمی دونم چی چی بود که خطالب به گالیور با لحنی که نمیشه در وبلاگ نوشت می گفت: بالاخره می گیرمت گالیور! و دومی مربوطه به یکی از دوستای کوچولوی گالیور که مدام آیه یاس می خوند و می گفت: من می دونم! همه مون می میرم! من می دونم! من می دونم! همه نابود می شیم! ...
گامبا: یکی از حماسی ترین کارتون های دوران ما! گروه چند نفره ای از موش های صحرایی با نمک ولی در عین حال مصمم و شجاع که برای رسیدن به هدفشون سفری طولانی رو پشت سر می گذاشتند. گامبا شخصیت قهرمان کارتون بود و یکی از دوستاش مدام به اون می گفت: گامبا جونم... گامبا!
گربه ملوس: اولین و معروف ترین شخصیت اولیه انیمیشن دنیا. گربه ای که جادو می کرد و می رفت تو چمدونش و نقشه های یه پروفسور شرور رو به هم می زد. اسم اصلی این کارتون فلیکس گربه بود. عکس این شخصیت اینقدر معروف بود که روی آدامس هایی که می شد با تف تف کاری (!) عکسشون رو بچسبونیم روی دیوار و دستامون و... می دیدیمش؛ هنوز هم هست. به راویتی به همون ها عکس برگردون می گفتن نه اونایی که به کتاب و دفتراتمون می چسبوندیم و تلقش ازش جدا می شد!
گربه – سگ: پیشتاز سری کارتون های مدرن و جذاب با مبالغه های خنده دار (مثل هی آرنولد، ...). موسیقیش هم خیلی معروف شد. خونه گربه – سگ هم پست مدرنیستی بود!
گرگ ناقلا – خرگوش بلا: اون گرگه که مدام دنبال خرگوشه بود! کارتونش فقط آهنگ داشت و کسی صحبت نمی کرد. اکثرا هم در پیست دو و میدانی دنبال همدیگه می دویدند.
گزیده ادبیات کلاسیک ژاپن: مجموعه کارتون هایی بر اساس داستان های معروف ژاپنی. قسمتی که پدر دختره داروفروش بود و وضع مالی شون چندان جالب نبود رو خوب یادمه.
گوریل انگوری: یه گوریل عظیم الجثه و دوست کوچولوش بیگلی بیگلی که یه سگ بود بود و در واقع مدیر برنامه هاش (!). دیالوگ معروف گوریل انگوری که یه جورایی در معرفی خودش می گفت این بود: انگوری! انگوری!
گوش مروارید: یه خرگوش بود که به خاطر دوبلورش صدای شیرینی هم پیدا کرده بود. پنجشنبه ها ساعت 11 شبکه دو.
گوفی: باز هم شخصیتی معروف از دنیای کارتون. در یکی از قسمت هاش با ببر بنگال رو به رو شد و ببر کف پاش رو لیس میزد! اسم درختان بامبو رو اولین بار در این کارتون یاد گرفتم.
لوک خوش شانس: (نسخه های مختلف) کارتونی جذاب که پیشتاز کارتون های جدید تلویزیون ایران بود؛ شبکه دو صبح جمعه. جالی، اسب خردمند و بوشوگ، سگ کودن لوک بودند. لوک در اصل یه جایزه بگیر بود که در ایالت تگزاس دنبال تبهکارها می رفت. در تیتراژش لوک خوش شانس سایه خودش رو با تیر می زد. برادران دالتون یادتونه؟! جو، آوریل،... جک شرور با اون موهای آجری تو ذوق زننده اش چی؟!
لولک و بولک: دو برادر باهوش و زرنگ که من همیشه از اون برادره که موهاش بیشتر بود بیشتر خوشم می اومد و همش فکر می کردم اون یکی دیگه پیرمرده!
لوله پاک کن: یه دودکش پاک کن کوچولو (متاسفانه چیز بیشتری یاد نمیاد!
مادربزرگ: مادربزرگی که باغچه سبزیجاتش معروف بودو دیالوگ نوه کوچولوش که با لحن بسیر زیری می گفت: مادر بزرگ!
مارکوپولو (نسخه های مختلف): اقتباسی از جوانی ماجراجو. از صدای گوینده دانای کل این کارتون بدم می اومد و می ترسیدم!
مسافر کوچولو (نسخه های مختلف): شاهکار سنت اگزوپری که در کمال تعجب فقط یه نسخه کارتونی ازش پخش شد!
معاون کلانتر: کلانتری با سبیل های شبیه سر ناودون!، ماسکی، اون موشه و معاون کلانتر که مدام می گفت: ماسکی!
مگ مگ و دوستان: یه اردک آبی با دوستاش (مارمولک قرمز و ...) که در جزیره زندگی می کردند و همیشه هم تلویزیون در دسترسشون بود! یه مرغ سفید با منقار صورتی در میون دوستان مگ مگ بود که حالم ازش به هم می خورد! آدم بده این کارتون یه مار (باز هم صدای جواد پزشکیان) بود که با چشماش هیپنوتیزم می کرد و می گفت: غیث... غیث و یه نوکر در بست هم داشت که الان قیافه اش یادم رفته!
ملوان زبل: با دیدن این کارتون همه بچه های اون زمان (از جمله خود من) اسفناج خور شدند به امید اینکه بتونن وزنه 100 کیلویی رو یه انگشتی بزنن آخه تو کارتون همچین کاری می کرد)! اسم بچه دوست دختر ملوان زبل هم سوئیپا بود که من با شنیدنش یاد سایپا و پراید می افتادم!
آدم کوچولوها: بعد ها هم فیلمی چند قسمتی از برنامه کودک با همین نام پخش شد. ممول یکی از اعضای دهکده آدم کوچولوها بود که پدر بزرگش کدخدای ده بود. عمه ممول هم همراه اون ها زندگی می کرد. پاشا، تندپا و برادر کوچیکش همراهان همیشگی ممول بودند. آقای جهانگرد هم بود که اولین بار کلمه جهانگرد" رو اینجا شنیدم. دختر مهربون، اسکار و خواهر اسکار؛ گریس (شما بخونید دوست دختر اسکار!). خانم پنه لو په سرپرست دختر مهربون هم که از آدم بدها بود.
مهاجران: فی نفسه همیشه از این کارتون بدم می اومد و هیچ وقت شخصیت هاش من رو جذب نکرد! کیت (اولین بار اسم "کیت" رو اینجا شنیدم و اوایل هم فکر می کردم میگه: کیک!)، لوسی می و.... دوبلوری فریبا شاهین مقدم یادش بخیر! دکتر قد کوتاه کچل، آقای پتیبن و سگش و...
مورچه سیاه: رهبر یه سری حشرات جنگلی (ساس و پروانه و کک و...) که دستمال گردن قرمز هم داشت؛ ("کک" رو اولین بار اینجا یاد گرفتم!) فردی (اسم مورچه سیاه) گیتار می زد ولی برای ما حذفش کرده بودند!
مورچه و مورچه خوار: دوبله زنده یاد پرویز نارنجی ها به عنوان روایت گر... ماجراهای کارگاه و پلنگ صورتی رو هم اون روایت می کرد... باز هم یه بهلول کارتونی دیگه!
موش کور: یه موش کور که از توی خونه اش در زیر زمین بیرون می اومد. اون به جای حرف زدن فقط جیغ و ویغ می کرد و در آخر داستان با تلاش کردن به هدفش می رسید. دوستای زیادی هم داشت و حسابی محبوب بود.
موش کوهستان: تصویر همه شخصیت های این کارتون یادمه ولی از داستانش چیز بیشتری به جز نبرد خیر و شر یادم نمیاد! با این حال یادمه از شخصیت های بدش مخصوصا یه سمور خیلی متنفر بودم که نشون می داد انیماتور کار خودش رو درست انجام داده!
سفرهای میتی کومان: تسوکه (شمشیرزن)، کایکو (بی مخ ولی قدرتمند!)، سگارو (بوم رنگ پرت کن حرفه ای) و سگش زمبه! میتی کومان مامور اجرای قانون بود و در هر قسمت به طور سر زده مثل احمدی نژاد خودمون! به روستاهای دور می رفت تا متخلفان رو مجازات کنه. اون آرم معروفش هم که حتما یادتونه که تسوکه در آخر تیتراژ به سمت بیننده ها می گرفت؟! فکر کنم خواهرهای سگارو در طول کارتون به صورت شیفتی عوض می شدند چون تو هر قسمت یه خواهر داشت! شاید هم خواهرش نبودند و ...! این کارتون تا همین چند سال پیش خوراک روزهای شهادت بود!
میشکا و موشکا: دو خرس قطبی کوچیک
میکروبی: یکی از قدیمی ترین کارتون های تلویزیون... چند تا ربات هر کدوم با سه عدد چشم ناقابل (!) که در خدمت انسان ها بودند. از بچه های انسان ها نگه داری می کردند و به بهشون غذا می دادند. آهنگش هم این بود: میکروبی... میکروبی...
دانی: دانی که موجودی کوچیک و تخیلی بود همراه الکس و خواهرش (!) با سفر در زمان هر بار به سراغ یکی از مخترع ها در طول تاریخ می رفتند. ولی در قسمت های آخر این کارتون که به نظرم جذاب ترین قسمت هاش بود قضیه بیخ دار شده بود و الکس و دانی در سفینه ربات ها و آدم فضایی ها گیر افتاده بودند... از یه نوع ربات تو اون قسمت ها خیلی می ترسیدم! نمی دونم شاید به خاطر دوبله اش!
کشتی فضایی: بابا ملوان و بقیه اعضای سفینه
نانوک: پسری مقاوم از قبیله سرخپوست های اسکیمو در قطب شمال. کارتونی لطیف و با این حال جدی.
نل: اقتباس کارتونی از رمان The Old Curiosity Shop. نل به همراه پدربزرگش در جستجوی مامانش بود (مثل مارکو که از ایتالیا تا آرژانتین برای این هدف سفر کرد).
نیک و نیکو: دو زنبور عسل که یه ملخ (چهار دست) هم دوستشون بود. اولین بار سوسک های سرگین غلتان رو در این کارتون دیدم.
نیلز: یه پسر سوئدی که یه همستر هم داشت و هر وقت عطسه می زد کوچیک میشد و با عطسه بعد؛ بزرگ! عرفان یکی از دوستام در دبیرستان خیلی شبیه نیلز بود! در ضمن نیلز با حیوونا هم حرف می زد و اونا هم کمکش می کردن... البته به جز چندتا اردک بد ذات!
لاک پشت های نینجا: (نسخه های مختلف) از اون کارتون هایی بود که عکس برگردون و کیف و... هم زیاد ازش ساخته شده بود.
هاچ زنبور عسل: زنبور کوچولوی مغبونی که در جستجوی مامانش (تمی بسیار تکراری در کارتون های بچگی های ما) با خطرات مبارزه می کرد.
هاکلبری فین: (نسخه های مختلف) بعدها فهمیدم در نوشته های مارک توآین دوستش یعنی تام سایر خیلی از خودش معروف تره! یه رفیق سیاه هم داشت به اسم جیم. یادش بخیر اون قسمتی که دو جزیره که با هم قهر بودند با ازدواج دختر و پسری (یکی از این جزیره و یکی دیگه از اون جزیره) با هم آشتی کردند.
هایدی: (نسخه های مختلف) با پدربزرگش در کوه های آلپ در سوئیس زندگی می کرد. اوایل پدربزرگش باهاش چندان خوب نبود ولی کم کم رابطه شون خیلی خوب شد. کلارا اون دختر فلج و مریض یادتونه؟!
یه سریال هم در برنامه کودک های اون زمان پخش می شد به نام باغ مخفی که از پشت یکی از اتاق های خونه بعد از ساعت دوازده شب دری به یه باغ مخفی باز می شد. سریال افسانه نارنیا هم خیلی شبیه اون بود.
واتو واتو: یه سری موجودات فضایی بامزه ولی عجیب که کلنی تشکیل می دادند و به کمک آدم ها می رفتند.
ماجراهای ویلی (ویلی وایکینگه): یه پسر وایکینگ نابغه که با نبوغش جون همه رو نجات می داد. عموی چنگجو ولی بی مخش با یه سری ملوان دست و پا چلفت یادتونه؟!
وروجک و آقای نجار: یه آدم کوچولوی شلخته کارتونی که وارد دنیای واقعی آدم ها شده بود و کم کم با نجاری به نام ادر (پیر=Elder) آشنا شد. مغازه اش رو هم همش به هم می ریخت. فقط آقای نجار می تونست اون رو ببینه و وروجک هم گاهی برای اذیت کردن مشتری های نجار غیب می شد و شیطونی می کرد.
ویلی: گنجشک کوچیکی که مثل نوجوون های انسان بحران هویت داشت و با دوستاش این ور و اون ور می رفت.
یک، دو، سه – سه، دو، یک: کارخونه اسباب بازی سازی که ی ربات بزرگی به اسم برتا (یک-دو-سه) داشت. بعد از مدتی سر و کله سه-دو-یک هم پیدا شد که یه روبات کوچولو ولی فرز بود. مدیران کارخونه می رفتن طبقه دوم در دفتر خودشون و اونجا اسباب بازی جدید طراحی می کردند. اگه یادتون باشه یکی از کاگرهای کارخونه هم هندی بود که لیفتر داشت.
یوگی و دوستان: یه خرس که با دوستاش با کشتی پروازی سفر می کرد. از صدای خیلی بم اسبه که دستمال گردن هم داشت خیلی خوشم می اومد!
یونیکورن (اسب تک شاخ) (نسخه های مختلف)
هادی و هدی: عروسک ها... عروسک ها... کجایین، کجایین... مادر بزرگ... هادی، هدی بیایین بیایین...
عروسک های خوبیم... (ایناج شو یادم رفته!) + سلام، خودم هم آق بابام. هادی و هدی یه کار عروسکی و نمونه کامل یه خانواده ایرانی بود فقط چون پرده پشتش سیاه بود یه خورده از جو صمیمیش کم می کرد.
اسپیرو و فانتازیو: دو دوست ماجراجو همراه با یه دختر خانوم خبرنگار. ویتو کورتیزونه، قند عسل مامانش هم آدم بده بود.
خونه مادربزرگه: خونه مادربزرگه هزار تا قصه داره... خونه مادربزرگه شادی و غصه داره... مادربزرگه، مخمل، آقای زون، مراد، هاپوکومار و صاحب، گل باقالی خانوم و آقا حنایی و بچه هاشون نوک طلا، نوک سیه و نبات! خونه مادربزرگه یکی از قوی ترین کادرهای اجرایی رو چه از نظر متن و اجرای دکور و ... و چه از لحاظ صداپیشه ها داشت: بهرام شاه محمدلو، رضا بابک، ...
زیر گنبد کبود: بهرام شاه محمدلو در نقش "آقای حکایتی" برای ما قصه می گفت.
باباش و داداش: مجری گری زنده یاد کامبیز صمیمی مفخم در کنار عروسک ساده ولی بامزه ای به اسم داداش.
شهر موش ها: بچه موش های عزیز! توجه کنید! سرمایی، نارنجی، دم باریک، ...
بچه ها! سلامت باشید!
محله برو و بیا
هوشیار و بیدار


می می، دانی-از اون برنامه کودک های تلخ

Spirou et Fantasio

Dieter Hallervorden

Hoshi no ko Chobin
مازی  و موزی
 اسپید باگی

Heathcliff  یا میونل؛ قوی ترین گربه دنیا، تابلوگا؛ اژدهای سبز
فیلمها

فیلم شهر موش ها هم در همون سال ها ساخته شد و فروش خیلی خوبی کرد.
کلاه قرمزی و پسرخاله: سلام الاغ عزیز... حالت چطوره؟ خوب و خوش و سلامتی... حالت چطوره؟
من میشم همکار مرجی... همدم و غمخوار مرجی... میگیم و میخندیم و شادیم و سرخوش... برا بچه ها داریم برنامه خوش
کلاه قرمزی و سروناز
پاتال و آرزوهای کوچک
دزد عروسک ها
گلنار
خواهران غریب اضافه به برنامه کودک های زمان ما کارگاه موشه، کاش و کاشکی، پل کوچولو – با ویل کوچولو اشتباه نشه، سریال عروسکی گربه های فضایی، الفی اتکینز Alfons Aberg، یومی یومی گلابی خورها، نسخه سحرآمیز، زمزمه گلاکن The Whisper of Glocken، آدم خمیری زئون Zeno ، بل و سباستین Bele et Sebastien، داینا کوچولوها Diplodo، سیلاس-و جک برونو- Silas، ساتورنن اردک آتش نشان –که من به اشتباه فکر میکردم ساتورلن ئه- Saturnin، مگ مگ و دوستان زبل، باغ گل ها هوراس و تینا- Horace and Tina، محصول سال 2001 استرالیا

 The Iron Giant / غول آهنی
زندگی بابالوها: همونی که توش قاشق و چنگال و دستمال سفره و... جون داشتند و حرف می زدند و تو آشپزخونه این ور اون ور می رفتن
آرتور
کایلو
هیولای اشتباهی
Maya: the honey bee
Papa Beaver's Storytime
قصه های بابا سمور


‏۲ نظر:

  1. سلام
    با اینکه زیاد اهل کارتون نبودم اما بعضی هاشو یادم میاد، یه شیرینی خاصی توی دلم احساس میکنم. یاد بچگی هام می افتم...
    اسم خیلی از این کارتون ها حتی به گوشم نخورده اما اون چند تایی که می دیدم و دوست داشتم:

    آن شرلی، بابالنگ دراز -هر بار که پخش میشد من پای ثابت این برنامه بودم- ، خاله ریزه رو هم خیلی دوس داشتم، دوقلوی های افسانه ای، زی زی گولو آسی پاسی...، خونه مادربزرگه، گربه-سگ یکی از اونایی بود که خیلی خیلی خیلی دوست داشتم! ، تام و جری، پدر پسر شجاع(!) ....

    پاسخحذف
  2. سلام....یادشون بخیر....چندتاشون رو گیر اوردم...اما دایناکوچولوها نیست که نیست.....اگه میتونید کمکم کنید گیر بیارمش...

    پاسخحذف

از پيامتون خيلي خیلی ممنون.